خاطرات مشهد
سلام
خوبیــــــــــــــن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
ما هم خوبیم حسابیـــــــــی.
خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده![]()
اول عکس هفت سینمو

میذارم براتون که همه ی کاراشو خودم کرده بودم
نگاه کنین![]()

خوشگله مگه نه؟؟؟![]()
سوم عید با مامان جون اینا رفتیم مشهد
خیلی خوب بود![]()
17 نفر بودیم بهترین مسافرت بود
تو قطار 4 تا کوپه گرفته بودیم و حسابی سالن رو شلوغ کرده بودیم
این عکسارو
تو راه آهن تبریز گرفتیم
عکس عسل و دختر خالش مائده خانم گل


اینم عکس عرفان نفس خاله


اینم دخمل نازم تو حرم مطهر


اینجا هم تو باغ وحش سوار اسب شده


اینجا هم راه آهن مشهد


اول عکسارو گذاشتم حالا خاطراتشو مینویسم براتون![]()
هر موقع که میرفتیم بیرون باید براش اسباب بازی 
یا به قول خودش جایزه می خریدیم براش
خلاصه باید همه ی مغازه هارو باید نگاه میکردیم
پسر خالم که حسابی سربه سرش میذاشت
و همش میگفت عسل بستنی
می خوای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خاطرات مشهد
